عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
35
كشف الحقايق ( فارسى )
فصل بدانكه صورت اسمى مشتركست و جسم نيز چنان از جهت آنكه صورت را بر چند معنى اطلاق مىكنند و آنچه اختيار خواص است از اهل حكمت آنست كه صورت دو قسم است يك قسم از اقسام جوهر است و يك قسم از اقسام عرض اول را صورت حقيقى و دوم را صورت مقدارى و اول را صورت ثابت و دوم را صورت مشترك گويند . و جسم را هم بر چند معنى اطلاق مىكنند اما آنچه اختيار خواص اهل حكمتست آنست كه جسم را بر دو معنى اطلاق مىكنند يكى بر چيزى كه تمام آن چيز متصل و محدود باشد و ممسوح بود بالقوة در ابعاد ثلثه و يكى بر صورتى كه ممكن بود در آن صورت بعد معين يا ابعاد ثلثه تقدير كردن و اگر چه تمام آن چيز ممسوح و محدود نباشد پس در حد اول اقل آنكه جسم بر وى اطلاق كنند هشت جوهر بايد كه باشد و اكثر آنكه جسم بر او اطلاق كنند بايد كه محدود و متناهى باشد كه نامتناهى را جسم نگويند از جهت آنكه محدود و ممسوح نباشد و در حد دوم اقل آنكه جسم بر وى اطلاق توان كرد دو جوهر بايد كه باشد صورت و ماده و اكثر آن را حد و نهايت شرط نيست بلكه اقسام عالم نامتناهى باشد هر جزوى از اجزاى عالم را جسم گويند و مجموع را هم جسم گويند . فصل چون دانستى كه صورت دو قسم است يك قسم آنست كه وجود جسم بويست « 1 » و آن صورت را صورت حقيقى گويند و يك قسم آنست كه وجود وى بجسم « 2 » است و آن را صورت مقدارى گويند اكنون بدان كه اگر مقدار از يك جهت قابل قسمت باشد آن را « خط » گويند و اگر از دو جهت آن را « سطح » گويند و اگر از سه جهت آن را « ثخن » خوانند و اين هر سه را اشكال ثلثه خوانند و ابعاد ثلثه هم گويند و هرجا كه شكل باشد بعد هم باشد اما شايد كه
--> ( 1 ) - و قوام جسم بوى ( 2 ) - و قوام وى بجسم